پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۰

یار اگر در دیده پنهان است پیدا در دل است

گر به صورت می‌کند دوری به معنی واصل است

من به سر آیم به سوی او چو آب آشفته‌وار

گر نیاید سرو ما شاید که پایش در گل است

من چو سروم ایستاده پیش او بر یک قدم

او چو شاخ یاسمن هر دم به سوئی مایل است

پردهٔ تن را به آهِ دل بخواهم سوختن

زانکه او اندر میان جان و جانان حایل است

سرّ پنهان است حق را با دهانت در میان

هر که واقف نیست از اسرار حسنت غافل است

تو مرا جانی و من خود را چو قالب دیده‌ام

گر جدائی بر تو آسان است بر ما مشکل است

نیست ناصر را به عالم جز وصالت حاصلی

هر که را حاصل نگردد وصل تو بیحاصل است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۲گلست آنکه ز حسنش جهان گلستان است
  2. شمارهٔ ۱۱۳تاق ابروی‌ تو منزلگه بیماران است
  3. شمارهٔ ۱۱۴ز چشمم خون دل هر شب روان است
  4. شمارهٔ ۱۱۵جانم فدای جانان گر میل او به جان است
  5. شمارهٔ ۱۱۶پیش آن سرو روان آب رخ من آب جوست
  6. شمارهٔ ۱۱۷سر امید نهم بر زمین حضرت دوست
  7. شمارهٔ ۱۱۸داد باد صبحدم با عاشقان پیغام دوست
  8. شمارهٔ ۱۱۹سرو روان چو قد بلندت ظریف نیست
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.