پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹

دست من همچو دل و دل چو دهانت تنگ است

اشک من با می و می با لب تو همرنگ است

همه تا باد صبا زلف تو دارند به چنگ

به جز از من که مرا باد صبا در چنگ است

من دعا گویم اگر دوست بگوید دشنام

ما به صلحیم اگر یار به ما در جنگ است

چنگ در من مزن ای واعظ و معذورم دار

که دل من به می و گوش به بانگ چنگ است

هر که نزدیک به عقل است بود دور از عشق

که میان خرد و عشق بسی فرسنگ است

در ره عشق اگر می‌روی اینک سر و سنگ

که درین بادیه هر جای سری بر سنگ است

میل ناصر به سوی راه عراقست و حجاز

مطربا زین تو مقامت به کدام آهنگ است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱چون مستی آن نرگس پر فتنه مدام است
  2. شمارهٔ ۱۱۲گلست آنکه ز حسنش جهان گلستان است
  3. شمارهٔ ۱۱۳تاق ابروی‌ تو منزلگه بیماران است
  4. شمارهٔ ۱۱۴ز چشمم خون دل هر شب روان است
  5. شمارهٔ ۱۱۵جانم فدای جانان گر میل او به جان است
  6. شمارهٔ ۱۱۶پیش آن سرو روان آب رخ من آب جوست
  7. شمارهٔ ۱۱۷سر امید نهم بر زمین حضرت دوست
  8. شمارهٔ ۱۱۸داد باد صبحدم با عاشقان پیغام دوست
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.