پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۳

مرا که نشوهٔ‌ روح از می مغانهٔ توست

دماغ عقل تر از نغمهٔ ترانهٔ‌ توست

نی‌ام چو عود که از چنگ یار می‌نالد

خروش من همه از نالهٔ چغانهٔ توست

نشان زلف تو آمد ختامهٔ مسک

نشان اگر طلبی شبهه به شانهٔ توست

از آن میان به کناری رضا دهم چو کمر

ازین میان غرضم لطف بیکرانهٔ‌ توست

بهانه‌ای که فضیلت بود نمی‌یابم

امید من همه بر فضل بی‌بهانهٔ توست

به آسمان سر همت فرو نمی‌آرد

تنم که معتکف خاک آستانهٔ توست

سمند فکر تو ناصر که تیز می‌رانی

به فارِسی مثل از ضرب تازیانهٔ توست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵مشتاب یکدم ساربان، کز گریه پایم در گل است
  2. شمارهٔ ۱۰۶تو در بری و دیدهٔ بدخواه بر درست
  3. شمارهٔ ۱۰۷سنبل تازهٔ تو بر گل سیراب خوش است
  4. شمارهٔ ۱۰۸ما چنین بیدل و دلبر نتوانیم نشست
  5. شمارهٔ ۱۰۹دست من همچو دل و دل چو دهانت تنگ است
  6. شمارهٔ ۱۱۰یار اگر در دیده پنهان است پیدا در دل است
  7. شمارهٔ ۱۱۱چون مستی آن نرگس پر فتنه مدام است
  8. شمارهٔ ۱۱۲گلست آنکه ز حسنش جهان گلستان است
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.