پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴

مکن ملامت دُردی کشان باده پرست

که جای عقل نباشد دماغ عاشق مست

حدیث هرزهٔ واعظ کجا به گوش آرم

مرا که بیخودم از حرعهٔ شراب الست

چه توبه بود که آوازه درفتد که فلان

درست کرد وفای قدیم و عهد شکست

به هر نیسم ز کوی تو بر نخواهم خاست

که بر در تو غبارم به آب دیده نشست

مرا ز طعنهٔ دشمن چه غم که خاطر من

بلای عشق گزید، از بلای خویش برست

خیال روی تو بود از درم درآمد دوش

تنم ز پای در‌آمد،‌ دلم برفت از دست

دل شکستهٔ ناصر چه جای صحبت توست

به دیده جای تو سازم که جای آنت هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶تو در بری و دیدهٔ بدخواه بر درست
  2. شمارهٔ ۱۰۷سنبل تازهٔ تو بر گل سیراب خوش است
  3. شمارهٔ ۱۰۸ما چنین بیدل و دلبر نتوانیم نشست
  4. شمارهٔ ۱۰۹دست من همچو دل و دل چو دهانت تنگ است
  5. شمارهٔ ۱۱۰یار اگر در دیده پنهان است پیدا در دل است
  6. شمارهٔ ۱۱۱چون مستی آن نرگس پر فتنه مدام است
  7. شمارهٔ ۱۱۲گلست آنکه ز حسنش جهان گلستان است
  8. شمارهٔ ۱۱۳تاق ابروی‌ تو منزلگه بیماران است
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.