پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰

زلفت به شور و فتنه اگر قلب ما شکست

عمرش دراز باد که بشکست و بازبست

باد صبا ز فرق تو بوئی به چین رساند

شد فرق در میان مسلمان و بت‌پرست

آشفته همچو نرگس بیمار تو خوشیم

گاهی ز جام لعل تو مخمور و گاه مست

جام جم است کاسهٔ سر مِی پرست را

خوش‌وقت من که سرخوشم از بادهٔ الست

تو همچو گل عزیزی و ما همچو خار خوار

تو همچو مه بلندی و ما همچو خاک پست

ای دوست دست‌گیر که سر می‌نهم به پای

ای صبر پای‌دار که دل می‌رود ز دست

در دام زلف تو من و باد صبا شدیم

من صید قید گشتم و باد صبا بجَست

ناصر ز حبس تن به گلستان روح شد

بشکست عندلیب قفس را و باز رَست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۲با رخ و زلف تو دل را روز بازار امشب است
  2. شمارهٔ ۱۰۳مرا که نشوهٔ‌ روح از می مغانهٔ توست
  3. شمارهٔ ۱۰۴مکن ملامت دُردی کشان باده پرست
  4. شمارهٔ ۱۰۵مشتاب یکدم ساربان، کز گریه پایم در گل است
  5. شمارهٔ ۱۰۶تو در بری و دیدهٔ بدخواه بر درست
  6. شمارهٔ ۱۰۷سنبل تازهٔ تو بر گل سیراب خوش است
  7. شمارهٔ ۱۰۸ما چنین بیدل و دلبر نتوانیم نشست
  8. شمارهٔ ۱۰۹دست من همچو دل و دل چو دهانت تنگ است
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.