پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۹۹

تا قوس ابروی او در آفتاب پیوست

زلف کجش ز ابرو طرفی ز ماه بربست

از پا درافتادم تا دوست دست گیرد

یاری نمی‌کند پا، یاری نمی‌دهد دست

موی میان او از نازکی میان نیست

باشد که برگشاید رازی که در میان است

مفتون فتنه گشتم کو فتنه است مطلق

برخاست فتنه برخاست، بنشست فتنه بنشست

دوشینه دام زلفش بنمود دانه و خال

من می‌شدم مقید، باد صبا همی‌جست

فردا که همچو نرگس از خاک سر برآرم

چون چشم می پرستش، مخور باشم و مست

در بحر آب دیده غرقیم همچو ماهی

در حلق تار زلفش پنجاه حلقه و شست

ناصر شکسته بسته، بنوشت و صف زلفش

تا در زبان خامه، پیچید موی و بشکست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۱تو را شمایل موزون و شیوهٔ خوبست
  2. شمارهٔ ۱۰۲با رخ و زلف تو دل را روز بازار امشب است
  3. شمارهٔ ۱۰۳مرا که نشوهٔ‌ روح از می مغانهٔ توست
  4. شمارهٔ ۱۰۴مکن ملامت دُردی کشان باده پرست
  5. شمارهٔ ۱۰۵مشتاب یکدم ساربان، کز گریه پایم در گل است
  6. شمارهٔ ۱۰۶تو در بری و دیدهٔ بدخواه بر درست
  7. شمارهٔ ۱۰۷سنبل تازهٔ تو بر گل سیراب خوش است
  8. شمارهٔ ۱۰۸ما چنین بیدل و دلبر نتوانیم نشست
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.