پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۹۵

آن خال روشن تو که چون نور دیده است

خالیست کز سیاهی چشمم چکیده است

روشن شده است دیده که دیده است روی تو

مست است گوش دل که پیامت شنیده است

چندین هزار دیده گشاده است آسمان

ماهی چو روی خوب تو هرگز ندیده است

عالم خراب گشت، چرا چشمت از مژه

دو لشکر بلای سیه برکشیده است

خون می‌رود از آبلهٔ‌ پای اشک من

از بس که گرم در طلب او دویده است

با من مگو چرا رود از دیدهٔ تو خون

با غمزه گو که در جگر من خلیده است

ناصر گمان مبر که شود از غمت ملول

کو را خدای از غم عشق آفریده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۷دلبرا گرد سرت جان و جهان گردان است
  2. شمارهٔ ۹۸نقل است لب تو یا شراب است
  3. شمارهٔ ۹۹تا قوس ابروی او در آفتاب پیوست
  4. شمارهٔ ۱۰۰زلفت به شور و فتنه اگر قلب ما شکست
  5. شمارهٔ ۱۰۱تو را شمایل موزون و شیوهٔ خوبست
  6. شمارهٔ ۱۰۲با رخ و زلف تو دل را روز بازار امشب است
  7. شمارهٔ ۱۰۳مرا که نشوهٔ‌ روح از می مغانهٔ توست
  8. شمارهٔ ۱۰۴مکن ملامت دُردی کشان باده پرست
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.