پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۹۴

آمد بهار و موکب گل‌ها رسیده است

لاله علم به کون و به صحرا کشیده است

بلبل سرود گفته، سر انداز گشته سرو

غنچه ز ذوق جُبهٔ‌ خضرا دریده است

در چشم شوخ نرگس زو هیچ شرم نیست

کور است کان دو نرگس رعنا ندیده است

سبزه سنان کشیده همی گوید آب را

نادیده مگذرید که گل‌‌ها دمیده است

بر بام چرخ رفت دل و زیر بار او

پشت دوتاه گنبد خضرا خمیده است

دل گفت ترک ناصر و آمیخت با غمش

او قطره بود، جانب دریا دویده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۶بیار باده که هنگام شید و قلاشی است
  2. شمارهٔ ۹۷دلبرا گرد سرت جان و جهان گردان است
  3. شمارهٔ ۹۸نقل است لب تو یا شراب است
  4. شمارهٔ ۹۹تا قوس ابروی او در آفتاب پیوست
  5. شمارهٔ ۱۰۰زلفت به شور و فتنه اگر قلب ما شکست
  6. شمارهٔ ۱۰۱تو را شمایل موزون و شیوهٔ خوبست
  7. شمارهٔ ۱۰۲با رخ و زلف تو دل را روز بازار امشب است
  8. شمارهٔ ۱۰۳مرا که نشوهٔ‌ روح از می مغانهٔ توست
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.