پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۹۳

همچو زلفت کار من با تو دراز افتاده است

صد رهم افتاده بود، این کار باز افتاده است

بندهٔ‌ شوریده‌ای در بند شاهی مانده است

پشهٔ سرگشته‌ای در چنگ باز افتاده است

زلف مشکین تو حال ما پریشان کرده است

لعل میگون تو ما را چاره ساز افتاده است

نرگس مست تو در محراب ابرو از چه روی

همچو زهاد حریص اندر نماز افتاده است

چون طواف کعبهٔ رویت کند دل در سماع

لاجرم در جانم آهنگ حجاز افتاده است

آخر ای نی یک زمان از صحبت رندان منال

بینوایان را دمی با تو نیاز افتاده است

نالهٔ‌ پیدا و آب چشم پنهانم چه سود

تشتم از بام و نقاب از پیش راز افتاده است

گر روند اهل حقیقت در پی خوبان چه باک

راه آن اقلیم در کوی مجاز افتاده است

در هوای مجلس خاص تو ناصر همچو شمع

روزها مرده است و شبها در گداز افتاده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵آن خال روشن تو که چون نور دیده است
  2. شمارهٔ ۹۶بیار باده که هنگام شید و قلاشی است
  3. شمارهٔ ۹۷دلبرا گرد سرت جان و جهان گردان است
  4. شمارهٔ ۹۸نقل است لب تو یا شراب است
  5. شمارهٔ ۹۹تا قوس ابروی او در آفتاب پیوست
  6. شمارهٔ ۱۰۰زلفت به شور و فتنه اگر قلب ما شکست
  7. شمارهٔ ۱۰۱تو را شمایل موزون و شیوهٔ خوبست
  8. شمارهٔ ۱۰۲با رخ و زلف تو دل را روز بازار امشب است
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.