پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۹۰

سرو بالای تو را آب روان از چشم ماست

گر نشاید روزگارش در کنار ما رواست

جای تو دانم که دایم در دل ریش من است

لیک آن مسکین سرگردان نمیدانم کجا است

یاد لعلت میکنم آن هست صوتی در نهفت

وصف بالای تو میگوییم و آن قولیست راست

در چمن روی گل از شرم و خجالت سرخ شد

وز حیا در پیش قدت هیچ سروی بر نخاست

گر مقارن می‌شود با مهر تو ماه از کمیست

گر تشّبه میکند با زلف تو مشک از خطاست

بار سودایت کشم یا بار غم یا بار جان

رحمتی کن چون به گوشت می‌رسانم بارهاست

نالهٔ‌ ناصر شبی بشنید و گفتا ای طبیب

خواب خوش هرگز نمی‌بینم چه روزِ این گداست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲گر دلم در بر چو آتش بی‌قرار افتاده است
  2. شمارهٔ ۹۳همچو زلفت کار من با تو دراز افتاده است
  3. شمارهٔ ۹۴آمد بهار و موکب گل‌ها رسیده است
  4. شمارهٔ ۹۵آن خال روشن تو که چون نور دیده است
  5. شمارهٔ ۹۶بیار باده که هنگام شید و قلاشی است
  6. شمارهٔ ۹۷دلبرا گرد سرت جان و جهان گردان است
  7. شمارهٔ ۹۸نقل است لب تو یا شراب است
  8. شمارهٔ ۹۹تا قوس ابروی او در آفتاب پیوست
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.