پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۸۷

اگر چه غمزهٔ‌ خون‌ریز تو بلای من است

سرشک لعل و زر چهره خون‌ بهای من است

مرا که از تو به صد تیغ بر نتابم روی

چه غم ز تیر ملامت که در قفای من است

مرا چو در نظرم سرکشی به جای تو نیست

بر آستانهٔ تو هر سگی به جای من است

جفا ز حد نبری تا دعای بد نکنم

که آفتاب تو در سایهٔ دعای من است

شبی که پای بتم را به دیده مالیدم

بگفت: خاک بر این سر که زیر پای من است

برای کوری بدخواه من ز خاک درت

فرست تحفهٔ چشمم که توتیای من است

چه التفات نماید به سلطنت ناصر

اگر رود به زبانت که او گدای من است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹عاشق به کوی عشق ندانم که چند خاست
  2. شمارهٔ ۹۰سرو بالای تو را آب روان از چشم ماست
  3. شمارهٔ ۹۱با هوس بیگانه گردد هر که با عشق آشناست
  4. شمارهٔ ۹۲گر دلم در بر چو آتش بی‌قرار افتاده است
  5. شمارهٔ ۹۳همچو زلفت کار من با تو دراز افتاده است
  6. شمارهٔ ۹۴آمد بهار و موکب گل‌ها رسیده است
  7. شمارهٔ ۹۵آن خال روشن تو که چون نور دیده است
  8. شمارهٔ ۹۶بیار باده که هنگام شید و قلاشی است
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.