پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۸۴

شمایل تو به هر حال در خیال من است

زهی خیال که در اهتمام من است

نماند در نظرم نقش هیچ محرابی

جز ابروی تو که پیوسته در خیال من است

تنم ضعیف و لبت قند و چشم من سائل

بده جواب که صد وجه در سؤال من است

قدم که چون الفی بود خم گرفت چو نون

دلیل راست همین قامت چو دال من است

حدیث وصل چه گویم که من نی‌ام همه اوست

در آن زمان که به معشوق اتصال من است

رقیب طعنهٔ ناصر به عیب عشق مزن

که هر چه پیش تو نقصان بود کمال من است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۶شرابخانه بهشت است و یار حور من است
  2. شمارهٔ ۸۷اگر چه غمزهٔ‌ خون‌ریز تو بلای من است
  3. شمارهٔ ۸۸مرا حاصل ز عمر خود همین است
  4. شمارهٔ ۸۹عاشق به کوی عشق ندانم که چند خاست
  5. شمارهٔ ۹۰سرو بالای تو را آب روان از چشم ماست
  6. شمارهٔ ۹۱با هوس بیگانه گردد هر که با عشق آشناست
  7. شمارهٔ ۹۲گر دلم در بر چو آتش بی‌قرار افتاده است
  8. شمارهٔ ۹۳همچو زلفت کار من با تو دراز افتاده است
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.