پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۸۲

دل پر از درد و دیده پر خون است

حالم این است،‌ حال تو چون است

عمر مجنون اگر رود گو باش

جان لیلی که عمر مجنون است

ای که سرچشمهٔ‌ حیات منی

چشم من بی تو چشمهٔ خون است

که رساند به سمع میمونت

سخن من که دُرّ مکنون است

وصف شوقت به نامه چون گویم

شوق من چون ز وصف بیرون است

ورق گل شدست نامهٔ‌ من

زانکه از آب دیده گلگون است

جان ناصر ز درد عشق بسوخت

نامه را این حدیث مضمون است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴شمایل تو به هر حال در خیال من است
  2. شمارهٔ ۸۵این خم بالای دو تاه من است
  3. شمارهٔ ۸۶شرابخانه بهشت است و یار حور من است
  4. شمارهٔ ۸۷اگر چه غمزهٔ‌ خون‌ریز تو بلای من است
  5. شمارهٔ ۸۸مرا حاصل ز عمر خود همین است
  6. شمارهٔ ۸۹عاشق به کوی عشق ندانم که چند خاست
  7. شمارهٔ ۹۰سرو بالای تو را آب روان از چشم ماست
  8. شمارهٔ ۹۱با هوس بیگانه گردد هر که با عشق آشناست
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.