پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۷۷

تا تنم ای جان شیرین از وصال تو جداست

هر بلا کز چرخ نازل می‌شود بر جان ماست

هجر کو می‌آورد غم، همنشین من شده است

یا رب آن وصلی که آن غم می‌برد از دل کجا است

تا مبدل گشت روز وصل ما با شام هجر

دور از خورشید رویت عمر من چون سایه‌ کاست

دایم اندر چشم پر خونم خیال روی اوست

او گل است آلوده در خون گر همی گردد رواست

می‌رسم در خدمتت گر عمر کوتاهم رسد

من وفا دارم ولی دوران گردون بی وفاست

راضی‌ام گر وصل می‌خواهی و گر هجران ز من

ما رضا داریم حکمی را که صادر از شماست

ناصر آن دلبر که غائب شد درون جان توست

یار را از خود طلب، جان منزل آن بی وفاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹جامهٔ مقصود دل، هست به قد تو راست
  2. شمارهٔ ۸۰خدمت پیر مغان مذهب دیرینهٔ ماست
  3. شمارهٔ ۸۱مرا از تیغ هجران دل دو نیم است
  4. شمارهٔ ۸۲دل پر از درد و دیده پر خون است
  5. شمارهٔ ۸۳پریشانم چو زلفت حالم این است
  6. شمارهٔ ۸۴شمایل تو به هر حال در خیال من است
  7. شمارهٔ ۸۵این خم بالای دو تاه من است
  8. شمارهٔ ۸۶شرابخانه بهشت است و یار حور من است
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.