پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۷۶

عمریست تا خیال تو در عهد جان ماست

یاد تو مونس دل و ورد زبان ماست

در محنت فراق تو خون شد دل و هنوز

مهر تو در میان دل خون فشان ماست

بگذر به تربتم که پس از ما هزار سال

بر خاک ره نشسته سرشک روان ماست

گفتم بگویم از غم دل با تو،‌ عقل گفت

آنجا که عشق اوست چه جای بیان ماست

حقا که در میان ننهم با زبان خویش

رازی که در میان تو و در میان ماست

دیدم یقین به سرّ دهانت نمی‌رسد

چندان که منتهای کمال گمان ماست

ناصر وفای عهد نماند به هیچ باب

هر چند اگر جفای تو در خون جان ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۸تا داغ مهر یار چو مه بر جبین ماست
  2. شمارهٔ ۷۹جامهٔ مقصود دل، هست به قد تو راست
  3. شمارهٔ ۸۰خدمت پیر مغان مذهب دیرینهٔ ماست
  4. شمارهٔ ۸۱مرا از تیغ هجران دل دو نیم است
  5. شمارهٔ ۸۲دل پر از درد و دیده پر خون است
  6. شمارهٔ ۸۳پریشانم چو زلفت حالم این است
  7. شمارهٔ ۸۴شمایل تو به هر حال در خیال من است
  8. شمارهٔ ۸۵این خم بالای دو تاه من است
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.