پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۷۹

جامهٔ مقصود دل، هست به قد تو راست

چهرهٔ‌ زیبای تو، صورت معنی ماست

نقش مراد دلم، گم شده بود از ازل

می‌نگرم در رخت،‌ با نظرم آشناست

عشق من و حسن تو، مایل یکدیگرند

میل هوا با درخت، میل درخت از هواست

جان منی کس نکرد،‌ دوری جان اختیار

هجر تو بر ما قَدَر، وصل تو بر ما قضاست

زلف تو از باد صبح، چون شود آشفته‌تر

بر رخ مه پا نهد، در سر او تا چه‌هاست

گر چه به خواب خمار، چشم تو خوش خفته است

غافل مکرش نی‌ام، خفته چو عین بلاست

غیر رخت در جهان،‌ دیدهٔ ناصر ندید

خاصیت این نظر، بخشش آن خاک راست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱مرا از تیغ هجران دل دو نیم است
  2. شمارهٔ ۸۲دل پر از درد و دیده پر خون است
  3. شمارهٔ ۸۳پریشانم چو زلفت حالم این است
  4. شمارهٔ ۸۴شمایل تو به هر حال در خیال من است
  5. شمارهٔ ۸۵این خم بالای دو تاه من است
  6. شمارهٔ ۸۶شرابخانه بهشت است و یار حور من است
  7. شمارهٔ ۸۷اگر چه غمزهٔ‌ خون‌ریز تو بلای من است
  8. شمارهٔ ۸۸مرا حاصل ز عمر خود همین است
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.