پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۸۰

خدمت پیر مغان مذهب دیرینهٔ ماست

سجده در پیش بتان پیشهٔ پیشنهٔ ماست

گر بخواهیم که بینیم رخ خود را سرخ

می روشن به کف آریم که آیینهٔ ماست

دل ما گر چه خراب است ز درد و غم تو

غم عشق تو در او هست که گنجینهٔ‌ ماست

سینه چون صبح شکافیم به تیغ خورشید

تا ببینی اثر مهر که در سینهٔ ماست

دوش اگر بر تو نشد سوز دل ما روشن

شمع جان داده به صبح از غم دیرینهٔ‌ ماست

جان کنم پیشکش غمزهٔ‌ شوخ تو که او

دل بی کینه ز ما برده و در کینهٔ ماست

خشت خم بر سر ناصر کله دولت شد

این زمان بر سر خم خرقهٔ پشمینهٔ ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲دل پر از درد و دیده پر خون است
  2. شمارهٔ ۸۳پریشانم چو زلفت حالم این است
  3. شمارهٔ ۸۴شمایل تو به هر حال در خیال من است
  4. شمارهٔ ۸۵این خم بالای دو تاه من است
  5. شمارهٔ ۸۶شرابخانه بهشت است و یار حور من است
  6. شمارهٔ ۸۷اگر چه غمزهٔ‌ خون‌ریز تو بلای من است
  7. شمارهٔ ۸۸مرا حاصل ز عمر خود همین است
  8. شمارهٔ ۸۹عاشق به کوی عشق ندانم که چند خاست
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.