پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۷۴

فقیه کودن مسکین نه مرد صحبت ماست

بیار باده که این یک دو روزه نوبت ماست

مقیم کوی مغانیم و رند و عاشق و مست

کنون که روز وصالست، صبح دولت ماست

کسی که عقل ندارد کجا کند معلوم

دقیقه‌های نهانی که در شریعت ماست

من از مطالعهٔ صورتت شدم غافل

خط تو بر ورق گل کتاب حکمت ماست

بیا که گر تو خود آئی پرستشت نکنم

زهی خدای پرستی که در شریعت ماست

چرا نماز کنم بهر بوستان بهشت؟

دمی تفرج دیدار دوست جنت ماست

ندای غیب شنیدست بارها ناصر

که زهد و فسق همه خلق در مشیت ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶عمریست تا خیال تو در عهد جان ماست
  2. شمارهٔ ۷۷تا تنم ای جان شیرین از وصال تو جداست
  3. شمارهٔ ۷۸تا داغ مهر یار چو مه بر جبین ماست
  4. شمارهٔ ۷۹جامهٔ مقصود دل، هست به قد تو راست
  5. شمارهٔ ۸۰خدمت پیر مغان مذهب دیرینهٔ ماست
  6. شمارهٔ ۸۱مرا از تیغ هجران دل دو نیم است
  7. شمارهٔ ۸۲دل پر از درد و دیده پر خون است
  8. شمارهٔ ۸۳پریشانم چو زلفت حالم این است
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.