پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۶۹

می، کُمیتِ بادپایِ تند و تیز و سرکش است

ماه، نعلِ تیزرو مانند آب و آتش است

خالِ رز را گر نه از خون سیاووش است آب

باده مرد افکن چرا گردید، گویی سرکش است

روز و شب بی جام می‌دارم خمار و درد سر

ای خوشا رندی که او با شاهد و می سرخوش است

من دمادم میخورم خون دل از دست قدح

زانکه او لب بر لب نوشین بتان مهوش است

می‌شوم فراش کوی می فروشان از مژه

آستانِ دیر بالین، نطعِ خاکم مفرش است

همچو ترکش شد ز تیر چشم ساقی سینه‌ام

من چو قربان گشته‌ام اکنون چه جای ترکش است

همچو ناصر جان شیرین را به تلخی می‌دهد

هر که مانند قدح صافی‌دل و دُردی‌کش است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱مرا آستانت پناهی خوشست
  2. شمارهٔ ۷۲ساقی بده آن باده که خورشید صبوح است
  3. شمارهٔ ۷۳ای که خیال روی تو، نقش سراچهٔ دل است
  4. شمارهٔ ۷۴فقیه کودن مسکین نه مرد صحبت ماست
  5. شمارهٔ ۷۵مهر چون سایه ره نشین شماست
  6. شمارهٔ ۷۶عمریست تا خیال تو در عهد جان ماست
  7. شمارهٔ ۷۷تا تنم ای جان شیرین از وصال تو جداست
  8. شمارهٔ ۷۸تا داغ مهر یار چو مه بر جبین ماست
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.