پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۷۱

مرا آستانت پناهی خوشست

که خاک درت تکیه‌گاهی خوشست

از آن خازن روضه شد چون بلال

که هندوی خالت سیاهی خوشست

اگر عشق بازی به فتوای شرع

گناهست اما گناهی خوشست

چو ماه محرم قدح در ربیع

اگر چه حرامست،‌ ماهی خوشست

زمان خوشی چون به از ناخوشیست

خردمند را انتباهی خوشست

به قول مخالف ز راهم مبر

که عشاق را رسم و راهی خوشست

دل ناصر از وصل تو خرمست

ولایت به اقبال شاهی خوشست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳ای که خیال روی تو، نقش سراچهٔ دل است
  2. شمارهٔ ۷۴فقیه کودن مسکین نه مرد صحبت ماست
  3. شمارهٔ ۷۵مهر چون سایه ره نشین شماست
  4. شمارهٔ ۷۶عمریست تا خیال تو در عهد جان ماست
  5. شمارهٔ ۷۷تا تنم ای جان شیرین از وصال تو جداست
  6. شمارهٔ ۷۸تا داغ مهر یار چو مه بر جبین ماست
  7. شمارهٔ ۷۹جامهٔ مقصود دل، هست به قد تو راست
  8. شمارهٔ ۸۰خدمت پیر مغان مذهب دیرینهٔ ماست
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.