پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۶۶

طاق ابروی تو پیوستهٔ دور قمر است

شب گیسوی تو نزدیک طلوع سحر است

ماه رخسار تو هر شب که بگردد طالع

چشم بیدار من از اشک ستاره شمر است

آنکه بگرفت تو را چست در آغوش، قباست

وانکه دستی به میان تو در آرد کمر است

سبب درد دل ماست رقیب تو ولیک

نتوان کرد شکایت که سبب معتبر است

خبر وصل تو از باد صبا می‌پرسم

گر چه بیمار خرابست و چو من بی‌خبر است

پای از دایرهٔ خط بتان بیرون نه

ای دل، ای دل که سواد غم و خط خطر است

از هوا در ره عشق تو بود گرد و غبار

گرد بر دامن عشاق از این رهگذر است

به کرشمه نظری کرد به من چشم خوشت

هر چه من یافتم از دولت آن یک نظر است

ناصر از شکر لبت کرد دهان را شیرین

ورق دفتر او کاغذ قند و شکر است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸عذر روشن عشق را رویت بس است
  2. شمارهٔ ۶۹می، کُمیتِ بادپایِ تند و تیز و سرکش است
  3. شمارهٔ ۷۰از آتش می در خم خمار چه جوش است
  4. شمارهٔ ۷۱مرا آستانت پناهی خوشست
  5. شمارهٔ ۷۲ساقی بده آن باده که خورشید صبوح است
  6. شمارهٔ ۷۳ای که خیال روی تو، نقش سراچهٔ دل است
  7. شمارهٔ ۷۴فقیه کودن مسکین نه مرد صحبت ماست
  8. شمارهٔ ۷۵مهر چون سایه ره نشین شماست
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.