پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱

بر خوان حسن تو نمکی از ملاحت است

ما را از او نصیب نمک بر جراحت است

ساقی بیار راح که راحت دهد به روح

کز راح روح من همه از رنج راحت است

از تشنگی حلال نمی‌دانم از حرام

می ده که می به حکم ضرورت اباحت است

زاهد که منع صحبت جانان همی‌کند

از وی خلاف حسن دلیل قباحت است

گردم ز مهر گرد زمین همچو آسمان

در صدر بدر ماه ز یمن سیاحت است

ناصر ز تو بیان معانی بدیع نیست

شعر فصیح تو ز کمال فصاحت است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳هر دمت با مهربانان کین چراست
  2. شمارهٔ ۶۴زلف سیاهت پیش رخ، هندو به مهتاب اندرست
  3. شمارهٔ ۶۵به تمامی رخ تو ماه تمام دگرست
  4. شمارهٔ ۶۶طاق ابروی تو پیوستهٔ دور قمر است
  5. شمارهٔ ۶۷ز دل کباب و ز دیده شراب در نظر است
  6. شمارهٔ ۶۸عذر روشن عشق را رویت بس است
  7. شمارهٔ ۶۹می، کُمیتِ بادپایِ تند و تیز و سرکش است
  8. شمارهٔ ۷۰از آتش می در خم خمار چه جوش است
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.