پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸

ز نور مهر تو در ماه تاب است

ترا پروانه شمع و ماهتاب است

چه می‌پرسی خبر از عالم دل

ز چشم مست تو عالم خراب است

شراب از خون ما خوردی و ما را

جگر در آتش عشقت کباب است

ز دور چرخ بهتر گردش جام

اگر ساقی مه و می آفتاب است

سرِ آبی طلب کین بحر پر شور

به چشم مردم عاقل سراب است

سؤال بوسه کردم زد به رویم

لبش با سائلان شیرین جواب است

ترا ناصر به همت از خدا خواست

دعاهای غریبان مستجاب است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰ای دم حضور صحبت جانان غنیمت است
  2. شمارهٔ ۵۱کوی تو ای حور، ما را جنت است
  3. شمارهٔ ۵۲عشق تو دُرٌی ست کان را جان عاشق قیمت است
  4. شمارهٔ ۵۳مرا که همچو نی از آه و ناله برگ و نواست
  5. شمارهٔ ۵۴بیا که تا اثری از وجود من بر جاست
  6. شمارهٔ ۵۵دوش خون از دیده می‌راندم، سرشکم آگه است
  7. شمارهٔ ۵۶گر راه حرم چون سر زلف تو درازست
  8. شمارهٔ ۵۷ما را هوس صحبت جان پرور یار است
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.