پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹

سر مَحبت ز دل ما طلب

گنج گهر در دل دریا طلب

نقش خیالش ز دل ما بجوی

دولت وصل از در دل‌ها طلب

بی هنر و منکر دانش مباش

مردمی از مردم دانا طلب

سر مکش از راستی قد یار

دولت و اقبال ز بالا طلب

تیرگیِ صوفیِ بی‌درد بین

روشنی از درد مصفا طلب

در دو جهان یار نگنجد ز حسن

آینهٔ صورت زیبا طلب

عکس رخش در دل ناصر ببین

دلبر ما را ز دل ما طلب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱ای به حسن از عالم انسان غریب
  2. شمارهٔ ۴۲ز ما هر لحظه رنجیدن چه تعریب
  3. شمارهٔ ۴۳خضر وقتم به وفا زنده و فارغ ز وفات
  4. شمارهٔ ۴۴یک روز در کوی مغان زنار بندم عاقبت
  5. شمارهٔ ۴۵چو ساقی خام خم در جام جم ریخت
  6. شمارهٔ ۴۶کافِر چه گنه کرد و مسلمان چه عبادت
  7. شمارهٔ ۴۷آن ترک سیه چشم که دل برد به غارت
  8. شمارهٔ ۴۸ز نور مهر تو در ماه تاب است
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.