پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶

کافِر چه گنه کرد و مسلمان چه عبادت

دیباچهٔ عشق است کسی را چه ارادت

چه صومعه،‌ چه میکده، چه دیر، چه کُهسار

چه کفر،‌ چه ایمان، چه نحوست، چه سعادت

در مسجد تو شیخ مقلد چه در آئیم

ما را در میخانه بود جای عبادت

مهری که دلم با سر گیسوی تو دارد

از صبح ازل بود نه از روز ولادت

عشق من و حسن تو و دریای سرشکم

هر لحظه فزون گردد و هر روز زیادت

هر کس به جهان مصلحتی دارد و ما را

سودای تو پیشه است و غم عشق تو عادت

ای ترک پریچهره که بردی دل ناصر

بیمار تو جان می‌دهد از شوق عیادت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸ز نور مهر تو در ماه تاب است
  2. شمارهٔ ۴۹خوشا وقت رندان هشیار مست
  3. شمارهٔ ۵۰ای دم حضور صحبت جانان غنیمت است
  4. شمارهٔ ۵۱کوی تو ای حور، ما را جنت است
  5. شمارهٔ ۵۲عشق تو دُرٌی ست کان را جان عاشق قیمت است
  6. شمارهٔ ۵۳مرا که همچو نی از آه و ناله برگ و نواست
  7. شمارهٔ ۵۴بیا که تا اثری از وجود من بر جاست
  8. شمارهٔ ۵۵دوش خون از دیده می‌راندم، سرشکم آگه است
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.