پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸

زرد شد روی من از زحمت بیداری شب

نکشد شمع چو من رنج گرفتاری شب

چرخ آلوده به خون دامن خود هر شامی

عاشقان را کند آگاه ز خونخواری شب

سگ کویت که بر او پادشهان رشک برند

با من است آن همه از دولت بیداری شب

همچو عمرم شب وصل تو به زودی بگذشت

در فراق تو از این بود وفاداری شب

نالهٔ زیر و بم از هر رگم آید چون چنگ

گر حکایت کنم از هجر تو و زاری شب

در شب هجر مرا از رخ خود دور مکن

که سبک باری‌ام آید ز گران باری شب

صبح روشن دمد از مهر رخت ناصر را

گر سر زلف سیاهت نکند یاری شب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰عشق و بیماری و درویشی و صد طعن رقیب
  2. شمارهٔ ۴۱ای به حسن از عالم انسان غریب
  3. شمارهٔ ۴۲ز ما هر لحظه رنجیدن چه تعریب
  4. شمارهٔ ۴۳خضر وقتم به وفا زنده و فارغ ز وفات
  5. شمارهٔ ۴۴یک روز در کوی مغان زنار بندم عاقبت
  6. شمارهٔ ۴۵چو ساقی خام خم در جام جم ریخت
  7. شمارهٔ ۴۶کافِر چه گنه کرد و مسلمان چه عبادت
  8. شمارهٔ ۴۷آن ترک سیه چشم که دل برد به غارت
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.