پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴

چشم تو سر بر نمی‌دارد ز خواب

مست در محراب می‌نوشد شراب

از دهانش کس نمی‌یابد نشان

ذره ناپیدا بود در آفتاب

غمزهٔ شوخت به یغما برد دل

ترک مستی کرد شهری را خراب

پیش چشمت دل بر آتش می‌نهم

راست خواهم کرد مستان را کباب

هر ورق نقش تو دارد لاجرم

عیش گل را تازه می‌دارد گلاب

بانگ بلبل از هزاران در گذشت

گل همی از صد یکی گوید جواب

بلبلی بر دارد از هر سو نفیر

گر چو گل بر داری از رویت نقاب

خیز و در ده یکدم آبم ساقیا

تا نشاند آتشم را یک دم آب

تا کسی همچون مرا، خود هیچ‌کس

در حسابی ناورد روز حساب

ناصر اندر خواب کی بیند تو را

خواب را چون او نمی‌بیند به خواب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶گر گشایی ابر برقع، از حیا گردد گُل آب
  2. شمارهٔ ۳۷رفتیم از دیار تو با دیدهٔ پر آب
  3. شمارهٔ ۳۸زرد شد روی من از زحمت بیداری شب
  4. شمارهٔ ۳۹سر مَحبت ز دل ما طلب
  5. شمارهٔ ۴۰عشق و بیماری و درویشی و صد طعن رقیب
  6. شمارهٔ ۴۱ای به حسن از عالم انسان غریب
  7. شمارهٔ ۴۲ز ما هر لحظه رنجیدن چه تعریب
  8. شمارهٔ ۴۳خضر وقتم به وفا زنده و فارغ ز وفات
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.