پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶

گر گشایی ابر برقع، از حیا گردد گُل آب

وز هوا داری فشاند بر گل رویت گلاب

برقعی در کش که رویت را بسوزد دل ز مهر

از لطافت ز آفتاب آری پذیرد آفت آب

لعل تو شهدست و آید شهد شیرین‌تر به کام

چشم تو فتنه است و باشد فتنه نیکوتر به خواب

خال تو در زلف پنهان دانه‌ای اندر سپند

لعل تو در خنده پیدا ذره‌ای در آفتاب

گر بپیچم بر تو خود را عادت مویست پیچ

ور بتابی روی از من لازم ماه است تاب

طور هستی شد حجاب کوه طور نیستی

شعلهٔ برق تجلی کو که سوزاند حجاب

چون مآب حسن در عالم مقر عزت است

نیست ناصر را به غیر از کوی تو حسن‌المآب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸زرد شد روی من از زحمت بیداری شب
  2. شمارهٔ ۳۹سر مَحبت ز دل ما طلب
  3. شمارهٔ ۴۰عشق و بیماری و درویشی و صد طعن رقیب
  4. شمارهٔ ۴۱ای به حسن از عالم انسان غریب
  5. شمارهٔ ۴۲ز ما هر لحظه رنجیدن چه تعریب
  6. شمارهٔ ۴۳خضر وقتم به وفا زنده و فارغ ز وفات
  7. شمارهٔ ۴۴یک روز در کوی مغان زنار بندم عاقبت
  8. شمارهٔ ۴۵چو ساقی خام خم در جام جم ریخت
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.