پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵

چشم او مست است و در مستی شده مخمور خواب

دیده گر بر هم زند بنیاد جان گردد خراب

با لبش گفتم حدیث بوسه شد سرخ از حیا

این سخن آمد گران بر لعل او ناورد تاب

تیز می‌کردم نظر در آفتاب روی او

گر نگشتی چشم من از عکس رخسارش پر آب

عزم رفتن کرد دلبر، گفتمش تعجیل چیست

گفت من عمر توام، خود رسم عمر آمد شتاب

نامه‌ای گفتم به خون دل نویسم پیش دوست

باز می‌گویم حدیث ما نگنجد در کتاب

کار من چون زندگی گردد به یک پیمانه راست

من لب خود را نیالایم به دریای شراب

از دل ناصر کبابی می‌کند چشمش ولی

مست و لایعقل شده است آن ترک، می‌سوزد کباب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷رفتیم از دیار تو با دیدهٔ پر آب
  2. شمارهٔ ۳۸زرد شد روی من از زحمت بیداری شب
  3. شمارهٔ ۳۹سر مَحبت ز دل ما طلب
  4. شمارهٔ ۴۰عشق و بیماری و درویشی و صد طعن رقیب
  5. شمارهٔ ۴۱ای به حسن از عالم انسان غریب
  6. شمارهٔ ۴۲ز ما هر لحظه رنجیدن چه تعریب
  7. شمارهٔ ۴۳خضر وقتم به وفا زنده و فارغ ز وفات
  8. شمارهٔ ۴۴یک روز در کوی مغان زنار بندم عاقبت
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.