پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲

کتبت من دم عیش الیک الف کتاب

هنوز شوق تو یک فصل نیست از صد باب

غمی که در شب هجران به روی ما آمد

حساب آن نتوان کرد تا به روز حساب

به خواب روی تو هرگز ندیده‌ام زآن روی

که خواب را نتوان دید بی رخت در خواب

ز آب دیدهٔ‌ من سوز دل بیفزاید

که دیده است که آتش فزون شود از آب

به وقت سجده مرا روی دل به ابروی توست

چو بت‌پرست که در قبله کژ نهد محراب

چو سرو در چمن جان بیدلان بنشین

چو آفتاب رخ از ذرهٔ‌ حقیر متاب

کجا به وصل تو ناصر رسد،‌ مگر باشد

لطیفهٔ‌ سببی از مسبب الاسباب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴چشم تو سر بر نمی‌دارد ز خواب
  2. شمارهٔ ۳۵چشم او مست است و در مستی شده مخمور خواب
  3. شمارهٔ ۳۶گر گشایی ابر برقع، از حیا گردد گُل آب
  4. شمارهٔ ۳۷رفتیم از دیار تو با دیدهٔ پر آب
  5. شمارهٔ ۳۸زرد شد روی من از زحمت بیداری شب
  6. شمارهٔ ۳۹سر مَحبت ز دل ما طلب
  7. شمارهٔ ۴۰عشق و بیماری و درویشی و صد طعن رقیب
  8. شمارهٔ ۴۱ای به حسن از عالم انسان غریب
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.