پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵

مایل عشق خرابات است عقل پیر ما

تا چه آرد بر سر ما پیر بی‌تدبیر ما

من به جز تقدیر تدبیری ندارم عشق را

این چنین رفته است گویی در ازل تقدیر ما

عشق را اکسیر اگر گویند، وجهی ظاهرست

وجه زر از چهرهٔ زردست در اکسیر ما

کی دل دیوانه در عالم بماند پای‌بند

حلقهٔ زلف بتان گر نیستی زنجیر ما

در عبارت چون نمی‌آید کمال حسن یار

قاصر آمد از بیان وصف او تقریر ما

در دل تنگم نمی‌گنجد خیال روی دوست

نیست در خورد خیالش سینهٔ دلگیر ما

آشکارا گردد این زنار گبری در میان

آتش می گر بسوزد خرقهٔ تزویر ما

ما بسی تقصیرها کردیم اما لطف دوست

عذر گوید از زبان عفو بر تقصیر ما

ناصر از سهو قلم در خط اگر آرد خطا

یار خط در می‌کشد بر خامهٔ تحریر ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷ای خجل گل ز رنگ و بوی شما
  2. شمارهٔ ۲۸تا جسته برق رویت از عکس روی زیبا
  3. شمارهٔ ۲۹عاقبت رحمی کند بر درد ما، درمان ما
  4. شمارهٔ ۳۰بیا که شاه نشین است صدر سینهٔ ما
  5. شمارهٔ ۳۱دوش می‌دیدم دل گم گشتهٔ خود را به خواب
  6. شمارهٔ ۳۲کتبت من دم عیش الیک الف کتاب
  7. شمارهٔ ۳۳بر آب کار به که بسازیم کار آب
  8. شمارهٔ ۳۴چشم تو سر بر نمی‌دارد ز خواب
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.