پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰

بیا که شاه نشین است صدر سینهٔ ما

ببین جواهر منظومه در خزینهٔ ما

بر آب دیده گذر داشتم به روز وداع

به موج خون جگر غرق شد سفینهٔ ما

شراب لعل تو داریم در زجاجهٔ چشم

منور است به روی تو آبگینهٔ ما

مرا وصال تو دی بود و هجر تو امروز

زهی خرابی امروز و ذوق دینهٔ‌ ما

ز مهر روی تو ناصر توقع آن دارد

که هیچ‌گاه نبندی کمر به کینهٔ ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲کتبت من دم عیش الیک الف کتاب
  2. شمارهٔ ۳۳بر آب کار به که بسازیم کار آب
  3. شمارهٔ ۳۴چشم تو سر بر نمی‌دارد ز خواب
  4. شمارهٔ ۳۵چشم او مست است و در مستی شده مخمور خواب
  5. شمارهٔ ۳۶گر گشایی ابر برقع، از حیا گردد گُل آب
  6. شمارهٔ ۳۷رفتیم از دیار تو با دیدهٔ پر آب
  7. شمارهٔ ۳۸زرد شد روی من از زحمت بیداری شب
  8. شمارهٔ ۳۹سر مَحبت ز دل ما طلب
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.