پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴

همه بر قد بلند تو بود همت ما

گر دهد دست زهی همت با رفعت ما

شب هجران بگذشت و سحر وصل رسید

پنج نوبت بزن ای بخت که شد نوبت ما

می‌کنم خدمت تو آنچه مرا دست دهد

چه کنم لایق قدرت نبود قدرت ما

شاهدان روی خود از سرخ و سپید آرایند

ما شهیدیم و ز خاکست و ز خون زینت ما

گوهر پاک نصیبم شده،‌ گرد آلوده

بی‌بصیرت نبود باخبر از قیمت ما

آفتابم، نکشم منت کس یک ذره

پشت افلاک دوتا می‌شود از همت ما

به زیارتگه ناصر اگر آیی روزی

علم عشق ببینی به سر تربت ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶گرفت ملک دلم حسن دلستان شما
  2. شمارهٔ ۲۷ای خجل گل ز رنگ و بوی شما
  3. شمارهٔ ۲۸تا جسته برق رویت از عکس روی زیبا
  4. شمارهٔ ۲۹عاقبت رحمی کند بر درد ما، درمان ما
  5. شمارهٔ ۳۰بیا که شاه نشین است صدر سینهٔ ما
  6. شمارهٔ ۳۱دوش می‌دیدم دل گم گشتهٔ خود را به خواب
  7. شمارهٔ ۳۲کتبت من دم عیش الیک الف کتاب
  8. شمارهٔ ۳۳بر آب کار به که بسازیم کار آب
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.