پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶

گرفت ملک دلم حسن دلستان شما

به جای جان منی، جان ما و جان شما

به تنگنای دهان تو جای نقطه نبود

دقیق شد سخن از تنگی دهان شما

ز جای رفت دل تنگ غنچه چون سوسن

به گوش گل سخنی گفت از زبان شما

صدف شود ز گهر گوش هر که در یابد

حدیث لعل درخشان درفشان شما

بسی دقیقهٔ باریک می‌رود چون موی

میان چشم ضعیف من و میان شما

به خدمت در تو درکشیده حلقه به گوش

نهاده‌ام سر طاعت بر آستان شما

به بوی باد صبا جان همی‌دهد ناصر

که هست رهگذر او به بوستان شما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸تا جسته برق رویت از عکس روی زیبا
  2. شمارهٔ ۲۹عاقبت رحمی کند بر درد ما، درمان ما
  3. شمارهٔ ۳۰بیا که شاه نشین است صدر سینهٔ ما
  4. شمارهٔ ۳۱دوش می‌دیدم دل گم گشتهٔ خود را به خواب
  5. شمارهٔ ۳۲کتبت من دم عیش الیک الف کتاب
  6. شمارهٔ ۳۳بر آب کار به که بسازیم کار آب
  7. شمارهٔ ۳۴چشم تو سر بر نمی‌دارد ز خواب
  8. شمارهٔ ۳۵چشم او مست است و در مستی شده مخمور خواب
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.