پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳

در میکده می در خمی، میگفت و میزد جوشها

تا من ز دُردی نگذرم، ننشینم آنگه با صفا

تا من نگردم لعلگون، نایم ز علت‌‌ها برون

گرد دهان نازکان گشتن نمی‌شاید مرا

گر با مخالف می‌رسم، تندی و تیزی می‌کنم

پیش حریف خویشتن هستم همه نوش و شقا

چون شد سبو از می تهی، پر گشت از ما باطنش

هر دم نهد سر بر زمین کبرش نماند از کبریا

آن ابر در دریا کشی، می‌بود از آن رو سیل او

سرمست و غلتان می‌رود، سر را نمی‌داند ز پا

از جام زرین ملک ذره به بوئی مست شد

گه چرخ می‌زد در زمین، گاهی معلق در هوا

خمها به دست جام می، پیغام ناصر میدهند

گر ذوق هستی بایدت سر را بنه بر پای ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵مایل عشق خرابات است عقل پیر ما
  2. شمارهٔ ۲۶گرفت ملک دلم حسن دلستان شما
  3. شمارهٔ ۲۷ای خجل گل ز رنگ و بوی شما
  4. شمارهٔ ۲۸تا جسته برق رویت از عکس روی زیبا
  5. شمارهٔ ۲۹عاقبت رحمی کند بر درد ما، درمان ما
  6. شمارهٔ ۳۰بیا که شاه نشین است صدر سینهٔ ما
  7. شمارهٔ ۳۱دوش می‌دیدم دل گم گشتهٔ خود را به خواب
  8. شمارهٔ ۳۲کتبت من دم عیش الیک الف کتاب
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.