پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲

دریغ آخر ز روی من چه می‌داری نگاهی را

رسد خورشید بر دیوار و بیند روی کاهی را

بسوزد بر سر آتش چو عنبر زلف مشکینش

اگر در کار مهرویان کنم یک روز آهی را

به بالایت نخواهم کرد هرگز سرو را نسبت

که اندر معرض مویی بقا نبود گیاهی را

گنه کردم که بوسیدم دهانت، ور روم دوزخ

به صد جنت خریدارم چنین شیرین گناهی را

به بوسه گفتم از لعلت ستانم داد خود، اما

تو حیران مانده‌ای بسیار، چون من دادخواهی را

چه گویی پند ای اهل سلامت با من گمراه

که من بی شاهد و مطرب نیابم روی راهی را

ز ناصر دامن اندر چید از نخوت سگ کویت

که عاری باشد آری از گدایی پادشاهی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴همه بر قد بلند تو بود همت ما
  2. شمارهٔ ۲۵مایل عشق خرابات است عقل پیر ما
  3. شمارهٔ ۲۶گرفت ملک دلم حسن دلستان شما
  4. شمارهٔ ۲۷ای خجل گل ز رنگ و بوی شما
  5. شمارهٔ ۲۸تا جسته برق رویت از عکس روی زیبا
  6. شمارهٔ ۲۹عاقبت رحمی کند بر درد ما، درمان ما
  7. شمارهٔ ۳۰بیا که شاه نشین است صدر سینهٔ ما
  8. شمارهٔ ۳۱دوش می‌دیدم دل گم گشتهٔ خود را به خواب
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.