پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱

تا ز باریکی میانت تاب داده موی را

سبزه پیش روی تو بر خاک مالد روی را

تو چه غم داری اگر سیلاب اشکم می‌رود

چون من از خاشاک راهی کمترم این کوی را

بر وفاداران خود هر دم زنی تیغ جفا

کس نشان ندهد بدین تندی و تیزی خوی را

دیده را در هجر تو از خون دل جو ساختم

سرو من در دیده بنشان قامت دلجوی را

دوش می خوردی و امروز از خماری سرگران

از دهانت در سحرگه برده‌ام این بوی را

گر تو بر گوی زنخدان می‌زنی چوگان زلف

صحن میدان از سوار دیده سازم گوی را

سنگ طعنه تا به کی ناصر خورد در کوی تو

ای گل خوشبو چه رانی بلبل خوش‌گوی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳در میکده می در خمی، میگفت و میزد جوشها
  2. شمارهٔ ۲۴همه بر قد بلند تو بود همت ما
  3. شمارهٔ ۲۵مایل عشق خرابات است عقل پیر ما
  4. شمارهٔ ۲۶گرفت ملک دلم حسن دلستان شما
  5. شمارهٔ ۲۷ای خجل گل ز رنگ و بوی شما
  6. شمارهٔ ۲۸تا جسته برق رویت از عکس روی زیبا
  7. شمارهٔ ۲۹عاقبت رحمی کند بر درد ما، درمان ما
  8. شمارهٔ ۳۰بیا که شاه نشین است صدر سینهٔ ما
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.