پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۷

ما بی نصیب و آن همه حشمت رقیب را

از خوان رزق کس نبرد جز نصیب را

گیرم حبیب روی نماید معاینه

کو دیده‌ای چنان که ببیند حبیب را؟

چون از جفای خار بر آتش گل آب شد

جای خروش خوش نبود عندلیب را

ما را دوای درد ز دارالشفای اوست

زحمت بود معالجت من طبیب را

چون در جهان به حسن غریبی،‌ غریب نیست

گر بنگری به چشم حقارت غریب را

از غم نمی‌رهیم که چون مست عشق شد

نبود خبر ز رنج بیابان نجیب را

بشنو عزیر من سخن حق که نشنود

ناصر حدیث واعظ و پند ادیب را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹چه نویسم و چه گویم،‌ صفت نگار خود را
  2. شمارهٔ ۱۰چند پنهان سوزم و پوشیده دارم دود را
  3. شمارهٔ ۱۱چون به کرشمه کژ کنی، طرف کلاه خویش را
  4. شمارهٔ ۱۲از عقل نیست پیش تو رفتن چراغ را
  5. شمارهٔ ۱۳گر سلسله جنبانی، گیسوی پریشان را
  6. شمارهٔ ۱۴ای چشم تو کشیده، ابروی چون کمان را
  7. شمارهٔ ۱۵نرگس مستت نشانده همچو گل در خون مرا
  8. شمارهٔ ۱۶دوش آمد رخ زیبای تو در خواب مرا
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.