پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳

گر سلسله جنبانی، گیسوی پریشان را

آشفته کنی دل را، دیوانه کنی جان را

در صومعه گر بویی، پیدا شود از عشقت

از خرقه برون آرند، صد مشرک پنهان را

از زلف مزن چوگان،‌ بر گوی زنخدانت

تا گوی ز سر سازیم، ما آن خم چوگان را

اندام تو گر بیند، از خار کند سوزن

وز رشک بدوزاند، گل چاک گریبان را

خود را همه شب بسته، در زلف تو می‌بینم

تعبیر نمی‌دانم، این خواب پریشان را

هم آب زنم از چشم، هم از مژه جارویی

روزی که برون آیی، آرایش میدان را

در خلوت وصل تو، کی راه برد ناصر

این خار چه کار آید، آن صحن گلستان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵نرگس مستت نشانده همچو گل در خون مرا
  2. شمارهٔ ۱۶دوش آمد رخ زیبای تو در خواب مرا
  3. شمارهٔ ۱۷آن سیه چرده که خورشید غلام است او را
  4. شمارهٔ ۱۸می‌کشد عشق تو سوی خود دل دیوانه را
  5. شمارهٔ ۱۹ساقی بیار جام شراب مغانه را
  6. شمارهٔ ۲۰سلام من برسان ای صبا بخارا را
  7. شمارهٔ ۲۱تا ز باریکی میانت تاب داده موی را
  8. شمارهٔ ۲۲دریغ آخر ز روی من چه می‌داری نگاهی را
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.