پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹

ساقی بیار جام شراب مغانه را

مطرب نکو بزن غزل نو ترانه را

پایان مباد دور قدح را که زیرکان

پایان ندیده‌اند جفای زمانه را

واعظ مگو که مست نیابد قبول یار

من طفل نیستم که خرم این فسانه را

امشب نشان نگر که بر آن در گریستم

آلوده‌ام به خون جگر آستانه را

من در خمار توبه ز می‌ کرده‌ام ولی

پیر مغان نمی‌شنود این بهانه را

ناصر اگر یگانه نگردی ز هر دو کون

میل قبول تو نشود آن یگانه را

مرغی که در مَحبت عنقا همی‌ پرد

سوزد در آتش پر خود آشیانه را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱تا ز باریکی میانت تاب داده موی را
  2. شمارهٔ ۲۲دریغ آخر ز روی من چه می‌داری نگاهی را
  3. شمارهٔ ۲۳در میکده می در خمی، میگفت و میزد جوشها
  4. شمارهٔ ۲۴همه بر قد بلند تو بود همت ما
  5. شمارهٔ ۲۵مایل عشق خرابات است عقل پیر ما
  6. شمارهٔ ۲۶گرفت ملک دلم حسن دلستان شما
  7. شمارهٔ ۲۷ای خجل گل ز رنگ و بوی شما
  8. شمارهٔ ۲۸تا جسته برق رویت از عکس روی زیبا
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.