پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵

نرگس مستت نشانده همچو گل در خون مرا

کی رود چون غنچه مهر تو ز دل بیرون مرا

روی خود بر رو نهد، صبح ابد لیلی تو را

بوسه‌ای بر رو زند، روز جزا مجنون مرا

همچو گردونم ز دل بیرون نیاید مهر تو

ور بگرداند به سر مهر تو چون گردون مرا

راندم آب چشم گلگون، رفت بر خاک درت

زود با منزل رساند گرم رو گلگون مرا

در پس دیوار عزلت تنگدل بنشسته‌ام

همچو سایه چند کاهد مهر روز افزون مرا

من سر واعظ ندارم مطرب آهنگی بساز

گو برو افسانه خوان، دیگر مخوان افسون مرا

دی سرشکم گفت ناصر ریختم خون دلت

بر در دلدار می‌ترسم که گیرد خون مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷آن سیه چرده که خورشید غلام است او را
  2. شمارهٔ ۱۸می‌کشد عشق تو سوی خود دل دیوانه را
  3. شمارهٔ ۱۹ساقی بیار جام شراب مغانه را
  4. شمارهٔ ۲۰سلام من برسان ای صبا بخارا را
  5. شمارهٔ ۲۱تا ز باریکی میانت تاب داده موی را
  6. شمارهٔ ۲۲دریغ آخر ز روی من چه می‌داری نگاهی را
  7. شمارهٔ ۲۳در میکده می در خمی، میگفت و میزد جوشها
  8. شمارهٔ ۲۴همه بر قد بلند تو بود همت ما
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.