پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴

ای چشم تو کشیده، ابروی چون کمان را

تیری که می‌گشایی، از ما طلب نشان را

آن دم که تیر غمزه،‌ بر بی‌دلان گشایی

مرغ از هوا در آید، از بهر جان فشان را

من در میان جانت، چون نی کمر ببستم

تا تو به قصد جانم، بربسته‌ای میان را

از سیم آب دیده، هر چشم من چو کانی است

با زلف تو به سودا،‌ بگشاده‌ام دکان را

تا چشم مست تو می، نوشد ز خون جانم

چون جام بر کف دست،‌ بنهاد‌ه‌ایم جان را

باد صبا جهان شد، از بند دام زلفت

ترسم به یک سر موی،‌ بندی همه جهان را

نام حیا برآورد، باران که پیش رویت

از شرم می‌چکد خوی، خورشید آسمان را

گر دشمنان چو سوسن، تیغ زبان کشیدند

چون غنچه از شکایت، من بسته‌ام دهان را

ناصر ز خون دشمن، گردد جهان گلستان

گر همچو تیغ حیدر، رخصت دهد زبان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶دوش آمد رخ زیبای تو در خواب مرا
  2. شمارهٔ ۱۷آن سیه چرده که خورشید غلام است او را
  3. شمارهٔ ۱۸می‌کشد عشق تو سوی خود دل دیوانه را
  4. شمارهٔ ۱۹ساقی بیار جام شراب مغانه را
  5. شمارهٔ ۲۰سلام من برسان ای صبا بخارا را
  6. شمارهٔ ۲۱تا ز باریکی میانت تاب داده موی را
  7. شمارهٔ ۲۲دریغ آخر ز روی من چه می‌داری نگاهی را
  8. شمارهٔ ۲۳در میکده می در خمی، میگفت و میزد جوشها
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.