پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲

از عقل نیست پیش تو رفتن چراغ را

آن به که روغنی بچکاند دماغ را

بر رو مپیچ سلسلهٔ زلف عنبرین

بر عارض تذرو منه پرّ زاغ را

ای باد اگر به بردن جانت رسالت است

بر تو گرفت نیست، بگو مابلاغ را

کامی ز عمر گیر و مده رایگان ز دست

روز وصال و عهد شباب و فراغ را

زهاد، حور و جنت و کوثر گزیده‌اند

ما شاهدی و جام شرابی و باغ را

روزی که کاسهٔ سر ناصر شود ایاغ

جان تازه گردد از لب لعلت ایاغ را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴ای چشم تو کشیده، ابروی چون کمان را
  2. شمارهٔ ۱۵نرگس مستت نشانده همچو گل در خون مرا
  3. شمارهٔ ۱۶دوش آمد رخ زیبای تو در خواب مرا
  4. شمارهٔ ۱۷آن سیه چرده که خورشید غلام است او را
  5. شمارهٔ ۱۸می‌کشد عشق تو سوی خود دل دیوانه را
  6. شمارهٔ ۱۹ساقی بیار جام شراب مغانه را
  7. شمارهٔ ۲۰سلام من برسان ای صبا بخارا را
  8. شمارهٔ ۲۱تا ز باریکی میانت تاب داده موی را
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.