پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱

چون به کرشمه کژ کنی، طرف کلاه خویش را

قبلهٔ عالمی کنی، روی چو ماه خویش را

چرخ کلاه آفتاب، از سر رشک بفکند

گر تو به چرخ بر زنی، عکس کلاه خویش را

از پی آنکه تا مگر، اسب تو پی بر او نهد

خاک در تو کرده‌ام، روی چو کاه خویش را

شاه پری‌رخان تویی، ما همه خیل عشق تو

هیچ غمی نمی‌خوری، خیل و سپاه خویش را

میل به من نمی‌کنی،‌ چیست بگو گناه من

تا که به عذر بشکنم، سدّ گناه خویش را

زلف سیاه تو مرا،‌ بی‌دل و بی‌قرار کرد

تاب چرا نمی‌دهی، زلف سیاه خویش را؟

جور و جفا و سرکشی، بس کنی و ستمگری

با تو اگر بیان کنم، حال تباه خویش را

دیدهٔ‌ خون فشان من، هست گواه حال من

گر چه که خون بریختم، بی‌تو گواه خویش را

هفت فلک بسوزد از، سینهٔ ناصر ای صنم

گر به فلگ بر آورد،‌ شعلهٔ آه خویش را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳گر سلسله جنبانی، گیسوی پریشان را
  2. شمارهٔ ۱۴ای چشم تو کشیده، ابروی چون کمان را
  3. شمارهٔ ۱۵نرگس مستت نشانده همچو گل در خون مرا
  4. شمارهٔ ۱۶دوش آمد رخ زیبای تو در خواب مرا
  5. شمارهٔ ۱۷آن سیه چرده که خورشید غلام است او را
  6. شمارهٔ ۱۸می‌کشد عشق تو سوی خود دل دیوانه را
  7. شمارهٔ ۱۹ساقی بیار جام شراب مغانه را
  8. شمارهٔ ۲۰سلام من برسان ای صبا بخارا را
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.