پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰

چند پنهان سوزم و پوشیده دارم دود را

دود بر آتش کجا پوشیده دارد عود را؟

ناله را گیرم که بربندم ره بیرون شدن

چون به جای خود نشانم اشک خون پالود را؟

تا شد او آرام دل یکدم نیارامیده‌ام

تا شد او مقصود من گم کرده‌ام مقصود را

درد او را کی دهم درمان به عالم کز غمش

شادمانی‌ها فزاید جان غم فرسود را

من به ترک عشق دل را پند می‌دادم ولیک

لذت از قرآن نباشد طفل ناخشنود را

گویدم هر کس که بگرفتی میانش در کنار

بر من ای دشمن چه بندی تهمت نابود را

ناصر از روی جهان بی‌روی او گردد ملول

بی ایاز آن سلطنت حاصل نشد محمود را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲از عقل نیست پیش تو رفتن چراغ را
  2. شمارهٔ ۱۳گر سلسله جنبانی، گیسوی پریشان را
  3. شمارهٔ ۱۴ای چشم تو کشیده، ابروی چون کمان را
  4. شمارهٔ ۱۵نرگس مستت نشانده همچو گل در خون مرا
  5. شمارهٔ ۱۶دوش آمد رخ زیبای تو در خواب مرا
  6. شمارهٔ ۱۷آن سیه چرده که خورشید غلام است او را
  7. شمارهٔ ۱۸می‌کشد عشق تو سوی خود دل دیوانه را
  8. شمارهٔ ۱۹ساقی بیار جام شراب مغانه را
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.