پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۸

ای باد بر سلام ز ما آن درخت را

برگی بیار بلبل شوریده بخت را

عاشق کسی بود که چو محمود پاکباز

خاک ره ایاز کند تاج و تخت را

روزی ز گریه‌ام دل تو نرمتر شود

قطرات آب رخنه کند سنگ سخت را

قد تو دید دیده و بر خاک رخ نهاد

هندو شنیده‌ای که پرستد درخت را

شمع تو رخت ناصر بیدل، دل است و جان

باز آی تا ز عشق بسوزیم رخت را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰چند پنهان سوزم و پوشیده دارم دود را
  2. شمارهٔ ۱۱چون به کرشمه کژ کنی، طرف کلاه خویش را
  3. شمارهٔ ۱۲از عقل نیست پیش تو رفتن چراغ را
  4. شمارهٔ ۱۳گر سلسله جنبانی، گیسوی پریشان را
  5. شمارهٔ ۱۴ای چشم تو کشیده، ابروی چون کمان را
  6. شمارهٔ ۱۵نرگس مستت نشانده همچو گل در خون مرا
  7. شمارهٔ ۱۶دوش آمد رخ زیبای تو در خواب مرا
  8. شمارهٔ ۱۷آن سیه چرده که خورشید غلام است او را
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.