پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۶

خلاف عهد نکردم به حسن عهد تو یارا

خلاف عهد تو کردن مرا چه زَهره و یارا

اگر ز زلف تو دستم رسد به حلقهٔ کعبه

به آب زمزم دیده صفا دهیم صفا را

هزار نکتهٔ شیرین به وعده از لب لعلت

شنیده‌ایم ولیکن ندیده‌ایم وفا را

اگر به دست رسولی تحیتّی بفرستی

به حق آنکه کریمی خودآی بهر خدا را

خیال آن لب و دندان نشسته است به چشمم

به لعل و درّ بود آری همیشه چشم گدا را

نخست تیر که زد غمزهٔ تو بر دل ریشم

هلاک بود و لیکن قضا نبود قضا را

شب دراز به سر گرد آستان تو رفته است

سحر به کوی تو رفتن مجال نیست صبا را

اگر چو ذره هوائی شوم ز پرتو مهرت

کمینه مهر نگوید مساز تیره هوا را

همیشه نرگس مستت بود به دیدهٔ ناصر

چرا به چشم نیاری تو آب دیدهٔ ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸ای باد بر سلام ز ما آن درخت را
  2. شمارهٔ ۹چه نویسم و چه گویم،‌ صفت نگار خود را
  3. شمارهٔ ۱۰چند پنهان سوزم و پوشیده دارم دود را
  4. شمارهٔ ۱۱چون به کرشمه کژ کنی، طرف کلاه خویش را
  5. شمارهٔ ۱۲از عقل نیست پیش تو رفتن چراغ را
  6. شمارهٔ ۱۳گر سلسله جنبانی، گیسوی پریشان را
  7. شمارهٔ ۱۴ای چشم تو کشیده، ابروی چون کمان را
  8. شمارهٔ ۱۵نرگس مستت نشانده همچو گل در خون مرا
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.