پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۵

نگارا، دلبرا، چابک سوارا

بتا، کافردلا، بی رحم یارا

مکن دوری، مجوی از ما جدائی

که هجرانت پریشان کرد ما را

فراق دوستان ناخوش بلائی‌ست

خدایا کس مبیناد این بلا را

نه وصلت می‌دهد یک روز تشریف

نه هجرت می‌کند یکدم مدارا

نیائی و نیاید یادت از ما

فرامُش کرده‌ای گوئی وفا را

اگر باد صبا گردد به کویت

ز غیرت پی کنم باد صبا را

قضا گر داد من نستاند از تو

به درد دل بسوزانم قضا را

به جان تو که بی تو خوار و زارم

بکن رحمی،‌ مکن دوری خدا را

چو ناصر عاشقی باید مُصفّا

که داند قیمت حُسن و صفا را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷ما بی نصیب و آن همه حشمت رقیب را
  2. شمارهٔ ۸ای باد بر سلام ز ما آن درخت را
  3. شمارهٔ ۹چه نویسم و چه گویم،‌ صفت نگار خود را
  4. شمارهٔ ۱۰چند پنهان سوزم و پوشیده دارم دود را
  5. شمارهٔ ۱۱چون به کرشمه کژ کنی، طرف کلاه خویش را
  6. شمارهٔ ۱۲از عقل نیست پیش تو رفتن چراغ را
  7. شمارهٔ ۱۳گر سلسله جنبانی، گیسوی پریشان را
  8. شمارهٔ ۱۴ای چشم تو کشیده، ابروی چون کمان را
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.