پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۳

ای چشم تو بر هم زده حال دل ما را

زلف تو بر آشفته من بی سر و پا را

آن چشم سیه دل که کمان دارد از ابرو

ترکی‌ست که پیوسته زند راه خطا را

زنجیر نهد طرهٔ‌ تو آب روان را

در دام کشد گیسوی تو باد صبا را

ما گرد تو ای سرو چو آبیم که باشد

آسودگی از سایهٔ‌ اقبال تو ما را

ما از دهن تنگ بتان وعدهٔ شیرین

بسیار شندیم و ندیدیم وفا را

صد بار به حج رفتن حاجی نکند سود

یکبار همان به که رود راه صفا را

رفتن به در خانه خدا را نتوانیم

لطفی بکن و پیغام بر ای باد خدا را

ای خواجه تو دانی و هواخواهی سلطان

من معتقدم همت رندان گدا را

تا یار سوی خود بکشد همچو کمانم

روزی بنشانم به نشان تیر دعا را

ناصر چو خضر در ظلمات سر زلفش

از چاه زنخدان تو خورد آب بقا را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵نگارا، دلبرا، چابک سوارا
  2. شمارهٔ ۶خلاف عهد نکردم به حسن عهد تو یارا
  3. شمارهٔ ۷ما بی نصیب و آن همه حشمت رقیب را
  4. شمارهٔ ۸ای باد بر سلام ز ما آن درخت را
  5. شمارهٔ ۹چه نویسم و چه گویم،‌ صفت نگار خود را
  6. شمارهٔ ۱۰چند پنهان سوزم و پوشیده دارم دود را
  7. شمارهٔ ۱۱چون به کرشمه کژ کنی، طرف کلاه خویش را
  8. شمارهٔ ۱۲از عقل نیست پیش تو رفتن چراغ را
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.