پرش به محتوای اصلی
ناصر بخارایی ناصر بخارایی

غزلیات

شمارهٔ ۲

چون کعبهٔ وصل تو مقامست صفا را

در قبله خود آ، تا بپرستیم خدا را

چون غنچه کسی یافت هوای سر کویت

کاندر دل تنگش نبود راه هوا را

تو تازه بهاری و به سودای تو چون گل

ما زر به در آورده ز دل تازه بها را

با مشک خطا نسبت زلف تو خطا رفت

خط در کشم از خط تو این خط خطا را

بی مطرب و ساقی نشود مجلس ما گرم

از بلبل و گل یافت چمن برگ و نوا را

مستظهرم از بلبل خوش نغمه که در فقر

بی صوت و مغنی نتوان یافت غنا را

ناصر به نظر آب روان دارد و هرگز

نگرفت کناری چو قد سرو تو ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴ببین به دیدهٔ ما، روی خویشتن یارا
  2. شمارهٔ ۵نگارا، دلبرا، چابک سوارا
  3. شمارهٔ ۶خلاف عهد نکردم به حسن عهد تو یارا
  4. شمارهٔ ۷ما بی نصیب و آن همه حشمت رقیب را
  5. شمارهٔ ۸ای باد بر سلام ز ما آن درخت را
  6. شمارهٔ ۹چه نویسم و چه گویم،‌ صفت نگار خود را
  7. شمارهٔ ۱۰چند پنهان سوزم و پوشیده دارم دود را
  8. شمارهٔ ۱۱چون به کرشمه کژ کنی، طرف کلاه خویش را
همه‌ی غزلیات ←

ناصر بخارایی درباره‌ی ناصر بخارایی

ناصر بخارایی (بخارائی، بخاری) زادهٔ ۷۱۵ قمری و درگذشته به ۷۹۰ قمری (سال تولد و وفاتش تخمین دکتر مهدی درخشان است) شاعر سدهٔ هشتم هجری و معاصر سلمان ساوجی و حافظ است. وی پس از پایان تحصیلات گویا شغلی در دستگاه قضای وقت بخارا داشته است. ولی همه را رها می‌کند و از بخارا خارج می‌شود. نخست به سمرقند می‌رود پس از اندک زمانی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.